داخل رو نگاه کنید

همه چیز تغییر می‌کند

«همه‌چیز تغییر می‌کند» رمانی از جاناتان تروپر نویسنده آمریکایی است.

تروپر در سال ۱۹۷۰ در ریوردیل آمریکا متولد شد. او مدرک کارشناسی ارشد نویسندگی خلاق از دانشگاه نیویورک دارد و تاکنون ۶ رمان نوشته است. آثار او در سراسر جهان پرفروش هستند و به بیش از بیست و دو زبان مختلف ترجمه شده‌اند.

«همه چیز تغییر می‌کند» یک داستان خردمندانه، تکان‌دهنده، طنزآمیز، عاشقانه و درواقع یک کار برتر از یک استعداد جدید در عرصه نویسندگی است.

38,000 تومان

شناسه محصول: 121 دسته: , برچسب: , ,

همه چیز تغییر می‌کند (Everything changes)، درامی خانوادگی است که زندگی “زک کینگ" را به تصویر می‌کشد. تجربیات دوران کودکی، عصبانیت، پدری که ناگهان ترکش می‌کند و نفرتی که از شغل برای او پیش می‌آید، تراژدی غم‌انگیزی را خلق کرده است. در این میان عشقی سردرگم نیز اضافه می‌شود.

جاناتان تروپر (Jonathan Tropper) نویسنده‌ی این اثر، متولد 1970 در شهر ریوردیل آمریکاست. او که مدرک کارشناسی ارشد نویسندگی خلاق از دانشگاه نیویورک را دارد و شش رمان نوشته است. آثار او در سراسر جهان پرفروش هستند و به بیش از بیست و دو زبان مختلف ترجمه شده‌اند.

تاکنون از دو اثر او به نام‌های «اینجاست که ترکت می‌کنم» و «آخرین کار من پیش از رفتن» اقتباس‌های سینمایی صورت گرفته است. تروپر هم اکنون در وینچستر نیویورک زندگی می‌کند و علاوه بر نویسندگی به تهیه کنندگی، فیلم‌نامه‌نویسی و تدریس در دانشگاه هم می‌پردازد.

«همه‌چیز تغییر» می‌کند داستانی درباره عشق، دلتنگی، فقدان و ترس از آینده برنامه‌ریزی شده است. این داستان زندگی یک جوان امریکایی به اسم زاخاری و دغدغه‌های او در دنیای امروز است.

سال انتشار

1398

Page Count

317

شابک

978-600-95090-46-7

نویسنده

جاناتان تروپر,

سینا بحیرایی

ناشر

مهرگان خرد

نقد و بررسی

هیچ دیدگاهی هنوز نیست.

اولین نفری باشید که نظر می دهید “همه چیز تغییر می‌کند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ویراستاری نقد و بررسی

زاخاری مرد جوانی با یک کار خوب در منهتن است که در یک آپارتمان زندگی می‌کند. او نامزدی دارد و قرار است با هم ازدواج کنند اما در روز عروسی او گرفتار خاطرات دوست صمیمی‌اش، می‌شود که دو سال پیش، در یک حادثه کشته شده است. با این یادآوری‌ها او احساس عجیب و در حال افزایشی نسبت به بیوه زیباروی دوستش، به اسم تامارا پیدا می‌کند.

«معمولاً هر وقت خانهٔ تامارا را ترک می‌کنم، نیاز شدیدی احساس می‌کنم که حتما هوپ را ببینم. مثل معتادی که به مواد نیاز دارد، باید حتماً خودم را به او برسانم تا به این باور برسم که واقعیت زندگی‌ام به‌اندازهٔ فکر و خیال‌های دیوانه‌واری که در خانهٔ تامارا در ذهنم می‌چرخید، خوب و ایده‌آل است. قبل از این‌که ماشین را روشن کنم، سراغ گوشی‌ام می‌روم. بازش می‌کنم و اسمش را می‌گویم. می‌خواهم صدایش را آن طرف خط بشنوم و از این که همیشه در زندگی‌ام است، مطمئن شوم. تنها این مدرک محکم است که من را نسبت به واقعیت زندگی‌ام مطمئن می‌کند.»