پدر ۲۰۰,۰۰۰ تومان ۱۵۰,۰۰۰ تومان
بازگشت به محصولات
پلیکان ۱۰۰,۰۰۰ تومان ۷۵,۰۰۰ تومان

موسیقی مجلسی

۱۵۰,۰۰۰ تومان ۱۱۲,۵۰۰ تومان

موسیقی مجلسی| آرتور کوپیت | عاطفه پاکبازنیا
::
موسیقی مجلسی
نمایش‌نامهٔ تک‌پرده‌ای که آرتور کوپیت آن را در سال 1962 نوشت. به گفتهٔ نویسنده، ایدهٔ ابتدایی آن به سال 1959 بازمی‌گردد. اواخر بهار 1962 آغاز به نوشتن می‌کند و تابستان همان‌سال آن را به پایان می‌رساند.
زمان نمایش‌نامه در سال 1938 و مکان آن یک تیمارستان است. نمایش‌نامه دربارهٔ هشت زن است که در بیمارستانی روانی بستری شده‌اند. زن‌های این نمایش‌نامه همگی خود را همچون زنان سرشناس تاریخ می‌انگارند. ژاندارک ، گرترود استین ، سوزان آنتونی ، ملکه ایزابلا ، کنستانز موزارت ، پیرل وایت ، اِمیلیا اِرهارت و اُسا جانسون .
هشت زن دور هم جمع شده‌اند چون تصمیم گرفته‌اند تا از حمله‌ای که به باور آن‌ها، قرار است به‌زودی از سوی مردها صورت گیرد، جلوگیری کنند. پزشک این تیمارستان؛ مرد سفیدپوش، در همه‌جا حاضر است تا آن‌ها را تحت نظر داشته باشد. در خلال دیالوگ‌های نمایش‌نامه و با توجه به شرایط زمانی و نشانه‌های موجود در متن، ثابت می‌شود که تنها زن واقعی در این جمع زنان مجنون، زنی است که ادعا می‌کند اِمیلیا اِرهارت است. او اِرهارت واقعی است! و سعی دارد جنون نسبت داده شده به خودش را نفی کند. او به همین دلیل واقعی بودن خود و زندگی‌اش، محکوم به مرگ و نیستی توسط دیگر زنان می‌شود. او کشته می‌شود، چون نقشی را بازی نمی‌کند و خود واقعی‌اش را زندگی می‌کند. بسیاری از منتقدان بر این باورند که این تیمارستان و حضور زن‌ها در آن، گواه دیگری است بر تمام بی‌عدالتی‌ها و بدرفتاری‌های نسبت به زنان که تاریخ آن‌ها را ثبت کرده و این‌چنین به نسل‌های آینده منتقل کرده است.

سال انتشار

1403

تعداد صفحات

150

0 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
شناسه محصول: 203-1-1 دسته: , , برچسب: ,
توضیحات
آشنایی با نویسنده
Author Picture

آرتور کوپیت

آرتور کوپیت (Arthur Kopit) یکی از نمایشنامه‌نویسان برجستهٔ تئاتر آمریکا در نیمهٔ دوم قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم بود؛ نویسنده‌ای که آثارش میان طنز سیاه، هجو اجتماعی، تئاتر ابزورد و درام روان‌شناختی حرکت می‌کند. او با ترکیب تخیل سوررئال، ساختارهای نمایشی غیرمتعارف و دغدغه‌های عمیق دربارهٔ هویت، قدرت، خانواده و تاریخ، جایگاهی مهم در تئاتر معاصر آمریکا به دست آورد.
آرتور لی کوپیت در ۱۰ مه ۱۹۳۷ در نیویورک به دنیا آمد. خانوادهٔ او در محیطی نسبتاً مرفه زندگی می‌کردند و همین فضای شهری و فرهنگی نیویورک بعدها در نگاه انتقادی و طنزآمیز او به جامعهٔ آمریکایی تأثیر گذاشت. کوپیت در دانشگاه هاروارد تحصیل کرد و در ابتدا قصد داشت پزشک شود، اما خیلی زود علاقه‌اش به نوشتن و تئاتر بر مسیر زندگی‌اش غلبه کرد. دوران دانشگاه برای او بسیار تعیین‌کننده بود، زیرا نخستین نمایشنامه‌هایش را در همین زمان نوشت و توجه محافل تئاتری را به خود جلب کرد.
شهرت ناگهانی کوپیت با نمایشنامهٔ «اوه پدر، پدر بیچاره، مامان تو را در کمد آویزان کرده و من خیلی ناراحتم» (Oh Dad, Poor Dad, Mamma's Hung You in the Closet and I'm Feelin' So Sad) در سال ۱۹۶۲ آغاز شد. همین عنوان عجیب و طولانی نشان‌دهندهٔ لحن هجوآمیز و گروتسک اثر است. این نمایشنامه داستان پسر نوجوانی را روایت می‌کند که زیر سلطهٔ مادر مستبد و سلطه‌گر خود زندگی می‌کند؛ مادری که جسد مومیایی‌شدهٔ همسرش را با خود حمل می‌کند. فضای نمایش آمیخته‌ای از کمدی سیاه، تئاتر ابزورد و نقد روابط بیمارگونهٔ خانوادگی است. این اثر به سرعت در محافل تئاتری مورد توجه قرار گرفت و کوپیت را به عنوان صدایی تازه در تئاتر آمریکا مطرح کرد.
در آثار اولیهٔ کوپیت تأثیر تئاتر ابزورد اروپایی ــ به‌ویژه نویسندگانی مانند اوژن یونسکو و ساموئل بکت ــ به‌وضوح دیده می‌شود. اما برخلاف بسیاری از نمایشنامه‌نویسان ابزورد، او اغلب عناصر طنز، هجو اجتماعی و نقد فرهنگ آمریکایی را نیز وارد آثارش می‌کند. به همین دلیل نمایش‌هایش همزمان هم عجیب و کابوس‌گونه‌اند و هم به مسائل بسیار واقعی و اجتماعی اشاره دارند.
یکی دیگر از آثار مهم او «سرخپوستان» (Indians) است که در سال ۱۹۶۹ نوشته شد. این نمایشنامه نگاهی انتقادی به تاریخ آمریکا و به‌ویژه اسطوره‌های مربوط به فتح غرب دارد. کوپیت در این اثر شخصیت تاریخی بوفالو بیل (Buffalo Bill) را در مرکز داستان قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه اسطوره‌های ملی می‌توانند خشونت و نابودی فرهنگ‌های دیگر را پنهان کنند. «سرخپوستان» نه تنها نقدی بر تاریخ آمریکا بلکه واکنشی به فضای سیاسی دههٔ ۱۹۶۰ و جنگ ویتنام نیز تلقی شده است. این اثر در تئاتر برادوی اجرا شد و بعدها به فیلم نیز اقتباس گردید.
در دهه‌های بعد، کوپیت به تدریج از فضای صرفاً ابزورد فاصله گرفت و به سوی درام‌های روان‌شناختی عمیق‌تر حرکت کرد. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این دوره نمایشنامهٔ «بال‌ها» (Wings) است که در سال ۱۹۷۸ نوشته شد. این اثر داستان زنی به نام امیلی استیلمن، یک بدلکار سابق هواپیما، را روایت می‌کند که دچار سکتهٔ مغزی می‌شود. بخش زیادی از نمایش از درون ذهن او روایت می‌شود؛ جایی که زبان، حافظه و ادراک او دچار فروپاشی شده‌اند. کوپیت در این نمایش با ساختاری نوآورانه تلاش می‌کند تجربهٔ ذهنی بیماری، اختلال در زبان و تلاش برای بازسازی هویت را به صحنه بیاورد. «بال‌ها» از نظر فرم نمایشی بسیار خلاقانه بود و تحسین منتقدان را برانگیخت.
کوپیت همچنین در حوزهٔ تئاتر موزیکال فعالیت داشت و در این زمینه نیز موفقیت‌هایی به دست آورد. او لیبرتوی موزیکال معروف «نه» (Nine) را نوشت که اقتباسی آزاد از فیلم «هشت و نیم» ساختهٔ فدریکو فلینی است. این اثر در سال ۱۹۸۲ روی صحنه رفت و جایزهٔ تونی برای بهترین موزیکال را دریافت کرد. بعدها نسخه‌های تازه‌ای از آن نیز اجرا شد و در سال ۲۰۰۹ فیلمی بر اساس آن ساخته شد. کوپیت در این اثر نیز به موضوعاتی مانند بحران خلاقیت، هویت هنرمند و روابط پیچیدهٔ مردان با زنان می‌پردازد.
از دیگر آثار مهم او می‌توان به «پایان جهان با یک سمفونی» (End of the World with Symposium to Follow)، «راه خوب برای مردن» (Road to Nirvana) و «آه پدر، پدر…» اشاره کرد که هر یک به شیوه‌ای متفاوت با مسائل اخلاقی، فلسفی و اجتماعی درگیر می‌شوند. آثار کوپیت اغلب در مرز میان واقعیت و خیال حرکت می‌کنند و شخصیت‌های او معمولاً در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که هویت و درک آن‌ها از جهان به چالش کشیده می‌شود.
یکی از ویژگی‌های مهم نوشته‌های کوپیت توجه او به ساختار زبان و ارتباط آن با ذهن و هویت است. در بسیاری از نمایش‌هایش، زبان دچار اختلال می‌شود یا معنای خود را از دست می‌دهد. این مسئله به‌ویژه در نمایش «بال‌ها» به شکلی چشمگیر دیده می‌شود، جایی که زبان شکسته و نامنظم شخصیت اصلی بازتابی از وضعیت مغزی و روانی اوست.
در کنار نوآوری‌های فرمی، کوپیت همواره به روابط قدرت در خانواده و جامعه علاقه داشت. بسیاری از آثار او روابط سلطه‌گرانه، وابستگی‌های بیمارگونه و بحران‌های هویت فردی را بررسی می‌کنند. در نمایش نخستش رابطهٔ مادر و پسر به شکلی اغراق‌آمیز و کابوس‌وار تصویر می‌شود، در حالی که در آثار بعدی این مسئله در قالب‌های پیچیده‌تر روان‌شناختی مطرح می‌شود.
از نظر سبک، آثار کوپیت را می‌توان ترکیبی از چند سنت نمایشی دانست: تئاتر ابزورد اروپایی، طنز آمریکایی، درام روان‌شناختی و گاهی عناصر سوررئالیستی. او به‌ویژه در توانایی خلق موقعیت‌های نمایشی غیرمنتظره و استفاده از طنز تاریک برای بیان مسائل جدی شناخته می‌شود.
کوپیت در طول زندگی حرفه‌ای خود جوایز و افتخارات متعددی دریافت کرد. آثارش بارها در برادوی و تئاترهای مهم آمریکا و اروپا اجرا شد و در دانشگاه‌ها به‌عنوان نمونه‌هایی مهم از تئاتر مدرن تدریس می‌شوند. او همچنین در تدریس نمایشنامه‌نویسی در دانشگاه‌های مختلف فعالیت داشت و بر نسل‌های بعدی نویسندگان تأثیر گذاشت.
آرتور کوپیت در ۲ فوریهٔ ۲۰۲۱ در سن ۸۳ سالگی درگذشت. با وجود این، آثار او همچنان در صحنه‌های تئاتر اجرا می‌شوند و مورد مطالعه قرار می‌گیرند. اهمیت او نه تنها در نوآوری‌های فرمی و زبانی، بلکه در توانایی‌اش برای پیوند دادن تخیل نمایشی با مسائل عمیق انسانی است.
در مجموع، کوپیت را می‌توان یکی از چهره‌های مهم تئاتر معاصر آمریکا دانست؛ نویسنده‌ای که توانست با ترکیب طنز، کابوس، تاریخ و روان‌شناسی، جهانی نمایشی خلق کند که هم سرگرم‌کننده است و هم پرسش‌های جدی دربارهٔ هویت، قدرت و روابط انسانی مطرح می‌کند.
:::
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “موسیقی مجلسی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *